تبليغاتX
(غزلکده ) ! (شعرهای مرتضی حیدری آل کثیر)
شعر ومطالب ادبی

 به نام خدا

زير سايه خورشيد

 

در قدمگاهم كلماتي ست كه بر سنگفرش

سرخ و سفيد پراكنده اند.

هر تكه سنگ هجايي است بر لب ميدان كه

 فريب زندگي را چشيده است و با خود بازگو

مي كند.

آشنايي غريب به من نزديك خواهد شد و

اتوبوسي مسافران را به مقصد خواهد

رساند

اين به هيچ جاي زمان برنخواهد خورد!

مرگ همچنان به تشنگي مفرطي دچار

است و زندگي از درد زانو رنج مي برد.

شايد آن آشناي دور تا حالا مرا ديده باشد

اما من هنوز

چشمانم را به كاغذ دوخته ام و به زندگي گوش

 مي دهم ،

« زير سايه‌ي خورشيد»

 

 

برای امام سجاد ع

 

 

شام ِ غم ! می رسی در شب ِ « شام»، کاروان ِ غریب تو از پشت

 

خم به ابرو نیاوردی اما ، خم شد از بار ِ غم پُشت ِ بی پُشت

 

شوق وصلت کشیدت به صحرا ، نه تمنای فردوس، زیرا

 

پیش از این ها بهشت خدا را  ، ذید ه ای از شیار دو انگشت

 

ای به پای تو زنجیر، اُفتان ، ای زمشت تو تکبیر ، خیزان

 

با تو بر طشت غم گریه کردند ، آدم و نوح و موسی و زرتشت

 

ای که حق در صدایت رهاتر ! طور ، با سینه ات آشناتر !

 

از همان روز اول خداوند، آسمان را به بال تو آغُشت

 

واکن آیینه ات را ! که نورت ، نبض  ِ این سنگ ها را ببیند

 

خطبه ات را بخوان! تا بیایی، سمت این فتنه با مُشتی از مُشت

 

پرچمت را به زینب«س» سپردی ، شام، را در نگاهت فشردی

 

مُردی از رنج ! اما نمردی ، صبر تو جبر زنجیر را کُشت!

 

یا علی

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 21:13  توسط مرتضی حیدری  |