تبليغاتX
(غزلکده ) ! (شعرهای مرتضی حیدری آل کثیر)
شعر ومطالب ادبی

بنام خدا

برگرفته از خبر گزاري كتاب ايران

گذري كوتاه بر كتاب «سرفه خونين تفنگي در باد»

  در عمق شيميايي چشمانت، اسبي سپيد يال مي‌افشاند

11 تير 1386 ساعت 12:35
«سرفه خونين تفنگي در باد»، مجموعه‌اي است از غزل، از مرتضي حيدري آل كثير كه به دلايلي مجموعه قابل تاملي در حوزه شعر دفاع مقدس از آب درآمده.
به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا)،اين مجموعه كوچك، شامل 33 غزل، از شاعري 24 ساله و بسيار جوان است. پس او خود خاطره چنداني از جنگ ندارد، اما تولدش در خطه نخل‌هاي جنوب، و باليدنش در سرزميني سوخته پس از 8 سال جنگ، سبب شده كه حس و احساس موثري از دوران دفاع مقدس به شعرش انتقال دهد. 

نكته‌اي كه در همان آغاز تورق اين مجموعه چشم را مجذوب مي‌كند، تعداد كما بيش زياد تك بيت‌هاي درخشان است. فارغ از كليت شعر، اين تك بيت‌ها بيش ترين بار زيبايي شناسي مجموعه را به دوش مي‌گيرند: 

چيزي فرار كرده از آغوشت، حس مي‌كني ميان تصاويري/ دستي دراز مي‌كني و خود را، از دست شوم فاصله مي‌گيري/ مرگي كه لاي پرده نفس مي‌زد، جاني گرفته، بال مي‌افشاند/ در عمق شيميايي چشمانت، اسبي سپيد يال مي‌افشاند... 

و چند بيت بعد: خون از لبت گذشته و معلوم است، اين بار هم مقاومتت خوني‌ست/ آيينه باز هم به تو مي‌خندد، يك ذره از زلال تو در او نيست/ از ياد مي‌بري هيجان را پس، وقتش رسيده «اشهد ان لا... را»/ مي‌گسترد حضور تنت بر خاك، احساس كن اواخر دنيا را. 

تصويرهاي اين غزل‌ها، خود شايسته بحثي جداگانه است. شاعر هنوز به آن حد از جسارت نرسيده كه بي‌گدار در دهليزهاي تصاوير ذهنی اش دست به خطر بزند، اما آنچه به تناسب كليت شعر و فرم غزل، از ميان تصويرهاي دروني‌اش انتخاب مي‌كند، به حد كافي تاثير گذار هست. 

براي مثال در غزلي به نام "پهلو به اقيانوس" كه به رود كارون تقديم شده،بت مطلع " تو رودي، مستي‌ات اما به اقيانوس پهلو زد"، مي‌خوانيم: تو اشك عاشق پيغمبري بودي كه از قومش/ كنار دجله پنهان كرد و در اهواز سو سو زد/ هنوز از موج‌هايت بوي حسرت مي‌رسد زيرا / كه آهي آسماني در شب شور تو اردو زد...

دز پايان غزلي ديگر، در توصيف حال و هواي زمستاني، آورده است: داركوب لحظه‌ها انگار در شب خواب رفته/ خواب مي‌بينم كه تا زانوي جنگل آب رفته. در همين تصويرسازي نوعي جنون سوررئال را مي‌توان ديد. 

در شهر «حر» كه به گفته مرتضي حيدري آل كثير در زمان جنگ روستايي بوده و چهل شهيد به جنگ داده، در استان خوزستان، شاعر جوان 24 ساله‌اي مخاطب را به ياد غزل سرايان نیرمند معاصر خراساني مي‌اندازد. چفت و بست غزل‌هاي او چندان استحكام ندارد، اما تصوير سازي و بارقه‌ها و جرقه‌هاي گاه به گاهش، سستی پاره ای قافيه‌هاي ضعيف و مصرع هاي خام را جبران مي‌كند. 

"سرفه خونين تفنگي در باد"، منتشر شده در بهار 86، توسط بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس، در شمارگان 3000 نسخه و با قيمت 600 تومان به چاپ رسيده است.
 
 
 
برگرفته از روزنامه ی ایران
 

نگاهي به مجموعه شعر «سرفه خونين تفنگي در باد»: بغضي كه در چكامه دريا دميده شد


نويسنده: محمد تقي زاده- مرتضي حيدري آل كثير


    «سرفه خونين تفنگي در باد» نام مجموعه شعر شاعري جوان است كه در قالب غزل، لطيف و پراحساس سروده شده اند. شاعر با همذات پنداري ها و وحدت عاشقانه اش با آواي معصومانه و پاك شاهدان عشق و ايثار، شعر خود را مزين ساخته است. همان طور كه كتابش را به شهيدي مفقودالاثر تقديم كرده است؛ فضاي پويا و بارقه هاي منور شهادت را كه حاكي از حضور هميشگي ارواح پرفتوح شهداي جنگ تحميلي است را در خطه جنوب نشان مي دهد؛ و تأثير و تأثرات عميق ذهني و روحي اش را در طليعه آفتاب و شهادت، در راه آرمان هاي انساني و مذهبي اش بيان مي كند.
    اين مجموعه با مقدمه اي صادقانه دنياي خود را آشكار مي سازد. شاعر جوان آنچنان كه خود مي گويد، در سپيده دمان يكي از روزهاي سال،۶۲ هنگامي كه آفتاب در چند قدمي زمين بوده به دنيا مي آيد.
    او از خوشامد تلخ نخل هاي سوخته اين اقليم سخن مي گويد، از تصوير مبهم جنگ كه در ذهن دارد و از تصاوير خاطرات اطرافيانش.
    اشعارش از روحي پرآشوب و پرغوغا برخوردارند و قلمش قاطع و مسلط سعي دارد تمام حس دروني و احساساتش را از جنگ، اثراتش، خاطرات و يادگارشان به نمايش بگذارد كه هم اكنون در جاي جاي فضاي زندگي ذهني و عيني شاعر در حال زيستند. او انگيزه هاي فراواني را روايت كرده است كه شعرش را برمي انگيزند مانند جانبازان شيميايي و شهري كوچك كه در آن به دنيا آمده با چهل شهيد جاويدان.
    با اين اوصاف كه چكيده اي از شرح حال شاعر بوده اند، به بررسي مجموعه مي پردازيم:
    شعر «به شرطي كه تمام راه ها راه خطر باشد»، عنوان نخستين غزل اين مجموعه است، غزلي مستحكم در فضايي كه مملو از بار عاطفي است. كشف و شهودهاي شاعر لحظه به لحظه در تصويرسازي ها به كمكش مي شتابند، به گونه اي كه به بازسازي فضايي روانشناسانه از مقوله انتظار نشسته است.
    «براي لحظه اي بايد زمان طوري دگر باشد‎/ اگر يك بار آواز تو در آن سوي در باشد‎/ نسيمي در به در از كوچه مان رد مي شد اما من‎/ به شوقت درگشودم، گفتم اين شايد پدر باشد‎/...»
    شاعر با نگاهي تغزلي به مقوله انتظار ازدريچه ذهن يك فرزندبه دفاع مقدس مي نگرد كه پدر جان بركفش در جبهه هاي حق عليه باطل به سر مي برد و فرزند- پسر- قصد پيوستن به پدر را در سر مي پرورد. نكته قابل توجه در اينجاست كه واژه پدر در اين شعر، همانند معلم، راهنما و يا مرشدي مذهبي است كه «تمام عمر بر سجاده سمت آسمان ها بود‎/ كسي مي گفت: شايد دست هايت بال و پر باشد.» آنطور كه از حال و هواي قلم شاعر برمي آيد، گويا شاهد فضايي روحاني و رؤيايي است كه آرمان خواهي شاعر، او را وامي دارد تمام خطرها و ناملايمات را به جان بپذيرد و به سوي مقصود گام بردارد. اين غزل علاوه بر تصويرسازي قوي و فضاسازي موفق، از درونمايه اي داستاني برخوردار شده است كه راوي در جست وجوي پدر، درمي گشايد تا نسيم حضورش را آن گونه كه حس مي كند، به تصوير بكشاند. ابيات هر يك از حسي تازه برخوردار شده اند، حسي كه نفس حركت راوي را اجرا مي كنند؛ آن هم در تقابل با سكون و سكوت.
    اشعار اين مجموعه هر يك، علاوه بر داشتن فضايي متأثر از دفاع مقدس، دغدغه هاي امروز شاعر را نيز منعكس مي سازند. حساسيت روح و نگاه حساس و ظريف شاعر در تحليل و تفسير رويدادها و وقايع اطرافيانش را مي توان ازمؤلفه هاي درخشان مجموعه به شمار آورد كه به گونه اي قابل توجه در شعر «آنجا كه منهدم شده رفتار پنجره» مشهود است: شعر براي فلسطين و مردم ستمديده اش سروده شده كه توصيفات تأثيرگذارش ، ريشه در حس عميق انساني و لطيف شاعر دارد: «وقتي كه مادران جوان را كشان كشان، پژمرده از مراسم تدفين مي آورند‎/ جت هاي باردار براي بهار تو، نوزادهاي سوخته پائين مي آورند‎/
    در همين بيت اول، زاويه ديد راوي كه از وسعتي گسترده برخوردار است جلب توجه مي كند كه توانسته از آسمان و افتادن بمب ها، به تصوير نوزادهاي سوخته اي برسد كه پس از انهدام در دست هاي مادرانشان خفته اند. از اين دست تصاوير كه در كليت اين شعر و باقي اشعار مجموعه فراون است؛ دستان شاعر را هر چه بيشتر براي روايت ها و دل گويه هايش باز مي گذارد و از طرفي حس همذات پنداري اي را به مخاطب منتقل مي كند كه حاصل، ايماژهاي ظريف و زيبايي مي شود.
    مرتضي حيدري آل كثير نمادها و نشانه ها را صريح و بي پيرايه به كار مي بندد. فضاسازي ها در راستاي اهداف و انديشه كتاب پيش مي روند تا حدي كه مي توان كليت كارها را اشعار انديشگي ناميد كه از طريق تشبيهات قابل تأملي شعر را شكل مي دهند. شاعر اگرچه جوان است اما به نظر مي رسد ابزار و صناعات ادبي را كاملاً شناخته است كه توانسته چنين حال و هوا و رنگ و بويي به غزل هايش ببخشد.
    در اين ميان شاعر از تاريكي ها و جهل ها سخن مي گويد... از شب هاي تلخ گلوله، خمپاره، از مادران پريشان كه از گورستان كشان كشان به خانه مي آيند، از زمستان حرف مي زند كه همگي نبايد از خاطرها بروند چرا كه شاعر معتقد است: چراغ راه بشريت ، چنين لحظات و اتفاقاتي هستند كه مي توان راه رستگاري را از آنها آموخت. شاعر در چنين مسيري كه به خاطر انسان دوستي به اخلاق و رفتار اسلامي مي انجامد، علم و تكنولوژي اي را كه در خدمت مسائل شر و ويرانگري و اهداف شيطاني قرار بگيرند مورد حمله قرار مي دهد و آنها را محكوم مي كند: «جهان جهنم تالاب وار تكنولوژي ست!‎/ جهان كه آينه زجر ممتدت مي خواست‎/ خدا كند كه در آتش بسوزد آن علمي‎/ كه شيميايي هفتاد درصدت مي خواست!»
    در ادمه نگاهي موجز به شعر «ناگهان سرفه خونين تفنگي در باد» مي اندازيم كه شاعر به نشانه ها و موقعيتي تمثيلي روي مي آورد و هستي شناسي اش را از طريق استعارات و نمادهايي كه در فضاي بي قانون جنگل وجود دارد، وارد شعر مي كند.
    «لابد از وضع طبيعت همه راضي هستند‎/ مگر آن روز كه اين چرخش سرگردان را‎/ ناگهان سرفه خونين تفنگي در باد‎/ رد شد از چند پرنده كه بگيرد جان را‎/»
    شاعر در حين اعتراض به قانون جنگل، به تفنگ و مقوله شكار و كشتار معترض است كه به بي نظمي هاي جهان دامن مي زند. شاعر در پي صلح است؛ آرامش و تعادلي كه مخاطب را به ياد جهاد و سازندگي هاي پس از جنگ مي اندازد كه مي بايست دست در دست يكديگر بنهند و طرحي نو دراندازند و به بازسازي شهرها بنشينند كه البته چنين امري در چند ساله اخير به نحو احسن روي داده است.
    در نهايت در اين مجموعه كه نخستين تجربه شاعرش نيز است، اثرات و بركات فرهنگ ايثار و شهادت ادامه مي يابد و عاملي براي واكسينه كردن نسل امروز در مقابل انحراف هاي زندگي مي شود و از سويي ديگر تعريف شاعرانه از مجاهدت و دفاع از مقدسات را پيش چشم مخاطب مي گذارد كه به عنوان نهايي ترين محبت ها كه لازمه شان از خودگذشتگي است، تجلي يافته و چون هدف ارضاي غريزه نيست تا نهايت عمر آدم ها دوام و قوام خواهد يافت.
    
    
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 9:33  توسط مرتضی حیدری  |