تبليغاتX
(غزلکده ) ! (شعرهای مرتضی حیدری آل کثیر)
شعر ومطالب ادبی
به نام خدا

با سلام خدمت دوستاني كه هميشه حقير را مورد لطف خودشان قرار مي دهند و شرمنده مي كنند .

بدون هيچ  مقدمه اي قصد دارم خدمت شما اعلام كنم كه بالاخره بعد از مدتها تلاش ما هم صاحب مجموعه شعر شديم كه البته كتاب ما با موضوعيت فلسطين،صلح،و همچنين شعر جنگ توسط انتشارات(بنياد حفظ آثار...) به چاپ رسيده!

نام كتاب:(ناگهان صرفه ي خونين تفنگي در باد)

متشكل از ۳۸ غزل و دو مثنوي بلند

دوستاني كه مايل به در يافت كتاب هستند مي توانند به شماره همراه حقير يعني۰۹۱۶۳۴۵۴۰۶۹  تماس گرفته يا در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران به غرفه بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس مرا جعه بفرمايند

فعلا اين  دو قطعه را داشته باشيد تا بعد...

 

ديروز با در ِچوبي خانه گپ ميزدم ؛مرتب بازو بسته اش مي كردم .گاهي صداي زوزه ي گرگ ميداد و گاهي هم اندوه پرنده اي را تكرار مي كرد . به او گفتم من در اين اتاق چيز هاي زيادي نوشته ام ،گناه هاي زيادي انجام داده ام ، راز هاي زيادي داشته ام

آيا تو تا به حال اين همه را ز را با شاخه اي ،برگي ، پرنده اي بازگو كرده اي؟

در ِ چوبي زوزه اي كشيد و به رسم پرنده گان تنها گفت:

من راز دارترينم ! سكوت را از مادرم(درخت)آموختم .در همان لحظه كه تبر داشت ،مرا از پدرم (خاك)جدا مي كرد سكوت كردم و همكنون

                                     كلماتم در راز هاي تو به خواب رفته اند

                                       ....................................................

نمي توانم در ميان اين همه بيد،نام بلندت را بر زبان نياورم . هنوز طول اندوهم را اندازه نگرفته ام ،اما ارزانش فروخته ام به چند لبخند سطحي و شايد چند عشق وهمناك!

ستاره گان همه چون من گمشدگاني هستند كه در ميان دودي از انسانها صدايت مي زنند تا پيدايشان كني!!!

روز از درشكه ي نور پياده مي شود و زنبيلش را خالي مي كند در حوض آفتاب!

اين توئي يا ذره اي از وجود تو كه مي آيدو تنهايي را ميان پنجره ها تقسيم مي كند .گاهي كنار يكي از آنها مي ايستد و چيزي مي گويد و رد مي شود . به من كه مي رسد من خوابم .خواب ِ خواب!

نه چون پدرم كه چهل سال است خروس را با صداي قرانش بيدار مي كند براي اذ ان!

نه چون مادرم كه شب ها را تنها با پلك زدن مشق خواب مي كند!

و نه حتي چون خواهرم كه از بس در چادر نمازش ايستاده ، حس مي كنم كه نا محرم او هستم !

                          ..................................................

 

يا علي

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 16:4  توسط مرتضی حیدری  |