تبليغاتX
(غزلکده ) ! (شعرهای مرتضی حیدری آل کثیر)
شعر ومطالب ادبی

 به نام خدا

وقتي از او مي پرسم

(زيستن )چيست؟

عينكش را برمي دارد

و من با دو خورشيد

زير سايه اش

 به (زندگي )گوش مي دهم

پدر

 

کسی که آمده باید....

 

بهار روي در و بام خانه ها چر خيد

بهار بود، كه آه پدر به گوش رسيد

وگرمي اش كه گرفت انتظار سارا را

َوزهره و من و دستان سرد رعنا را

دو چشم خسته ي از اظطراب عالم پر!

!دو چشم از (بله )!خالي و از (ندارم ) پر!

تمام روز ،نگاه همه به در، وا بود

دری که بسته تر از سینه ی معما بود

کسی که آمده باید کناردر باشد

چه بوی پر هیجانی !مگر پدر باشد

نگاه ما همه در اضطراب در پیچید

کسی در آمد و در مثل گرگ، زوزه کشید!

کسی که عطر عرق خوشترین ترانه ی اوست

کسی که خنده ی پر معنی اش نشانه ی اوست

کسی می آید و دستی که می رود از دست!

کسی که خستگی از تاب دادنش خسته است

نگاه می کند و حرف می زند باما

بدون آنکه لبی را تکان دهد بابا!

چه آتشی ست ،در آن چشم هاکه می خند د

چه قدر تیست؟ که مجرای اشک ، می بندد

کسی که دست و دهان حقیقتش خونی ست

کسی که هر که شبیه اش بیاوری او نیست

خداي من پدر امسال، سفره را چه كند؟

دو قرص ناني و اينقدر اشتها! چه كند

 

شب است و آينه پوشيده گرد هر شب را

فشرده است در آغوش ، مرد هر شب را

پدر و زمزمه ي فكر هاي بي تعطيل

و خنده اي كه به كا بوس ، مي شود تبد يل

..........

نپوش آينه اي از سكوت و غوغا را

به زهره ياد بده چيدن الفبا را

بگو كه(ن ا ن )بنويسد و بخش بخش كند

مگر كه پر شود از بخشش اش دهان سبد !

ولي نمي شود افسوس،« نان» كه يك بخش است

بلور كوچك احساس من دوباره شكست

بهار روي در و بام خانه مي چرخد

وآه رنج پدر عاشقانه مي چرخد

هواي ياس من از بوي كاش مي آيد

صداي هق هق سارا يواش ميآيد

 

پدر نگاه كن آن خانه ی مجلل را

وتوي با غچه اش ، رقص برگ مخمل را !

-وكودكان تميزش كه هي زدند مرا

و سالهاست ، كه بازي نمي دهند مرا

مرا به اسم نخواندند و ناسزا گفتند

وباز ، «بچه فقير محل ما » گفتند

و گفته اند ،كه بي كفش ، هاي و هو نكنم

وهيچوقت ،گلي بي اجازه بو نكنم

مگر تو آب به گلبوته ها نمي دادي ؟

مگر تو با غچه شان را صفا نمي دادي ؟

مگر طبيعت زيباي شهر ، كار تو نيست ؟

مگر بهار دل انگيزشا ن بهار تو نيست ؟

ببين عجیب و سخنگوست ، هر عروسكشان

وپر شده ست براي هميشه قلك شان

بگو عروسك سارا چرا گِليست، پدر ؟

چه قدرتيست ، در آنها كه در تونيست ، پدر ؟

اگر دوباره بیایند پیش من چکنم

که طعنه می زند اندامشان به پیرهنم

تفاوتی ست،اگر بین دینشان با ما

عوض کنیم ُبیا دین فقر را بابا!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 9:37  توسط مرتضی حیدری  |