تبليغاتX
(غزلکده ) ! (شعرهای مرتضی حیدری آل کثیر)
شعر ومطالب ادبی
بنام خدا

امروز  ۳  ارديبهشت است يعني دو روز مانده به تولد من . بله  ۵ ارديبهشت بود كه دنيا مرا به خاطر آورد آمدم در حالي كه در سال ۶۲ نخل هاي سوخته

و بي سر شهرم به من خوش آمدي تلخ گفتند و من زندگي ام را نه با گريه كه با مرثيه آغاز كردم 

 بعد قد كشيدم و از روزي كه عشق را فهميدم پدرم را جوانتر ديدم واز روزي كه محبت را چشيدم

مادرم را پيرتر !

مادرم مي گويد تو را در سپيده دم ِ چغازنبيل و در بهاري كه افتاب جنوب در دو قدمي زمين بود

سرودم

با تمام اين حرف ها من هنوز بدنيا نيامده ام

اين بار با غزلي در خدمت شما هستم كه بي ارتباط با اين حرفها نيست

حرفهايي كه شايد من گفته ام شايد هم يكي ديگر !

 

(و جاي عشق ، چه خالي ست ، در لغت نامه)

 

خبر ؟ نه اينكه نبود از شما ، فقط نامه !

كه باز كردم و در ابتداي مت...ن ام  ِ ـ

خدا كه هديه به من داد بيقراري  را

و خواست ،پست شود با ترانه ات  ، نامه!

چه اختراع قشنگي ست ، (توي قرني كه -

گرفته ارتش فرياد را به خط  )   نامه !

 

تو نيستي و بدل مي شوم به كبريتي

كه سوخته ست ، در او با ملا يمت ، نامه !

چقدر مثل من احساس مي كند تنهاست

(شب تولد من روي) روي نيمكت ، نامه!

هنوز در بدر واژه هاست ، نامه ي  من

و جاي عشق ، چه خالي ست ، در لغت نامه !

بدون چشم تو دردي دوا نخواهد كرد

پيام ، ايميل ، كا منت ،  send  ، چت ، نامه  !

 

يا علي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 10:32  توسط مرتضی حیدری  |