تبليغاتX
(غزلکده ) ! (شعرهای مرتضی حیدری آل کثیر)
شعر ومطالب ادبی
 

هو المحبوب

جادو

شب است و مرگ‘ كمين كرده خنجري در دست!

در انتظا ر ِ كسي مانده با پري در دست !

نفس بريده و سر مست ،جزئي از شب نيز

كنار پنجره لم داده ،ساغري در دست !

خيال ِ كودكي  من كه خفته كنج اتاق

دهان گشاده به خواب ِ كبوتري در دست!

ومن كه هر سر موي خيالم آبي بود

به آن اميد كه خورشيدي آوري در دست-

شكسته‘ منقلب‘افسرده ‘ چشم ها بسته!-

سر ِجنازه ي خود مانده با سري در دست

فقط تو بودي چشمان سرخ رنگ كسي

كه پا به سينه ي من برده ،

                                 دفتري در دست!

 

تونیستی ولي آيينه اي كنار من است

كلاه كهنه ي جادوي ديگري در دست!

شكستم آينه را ديدمت چه نذديكي؟

تو در تب قلمی در سری ،دلی، (در دست)!

 

 يا علي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 11:56  توسط مرتضی حیدری  |