تبليغاتX
(غزلکده ) ! (شعرهای مرتضی حیدری آل کثیر)
شعر ومطالب ادبی
هو المحبوب

باسلام خدمت دوستان

بعد از گذراندن فصل نفسگیر امتحانات مجالی شد تا باز هم بروز شویم

اما مناسبتی که در آن هستیم بزرگتر از آن است که بخواهیم در این دنیای

 مجازی به استقبالش برویم ما فقط از تشنه گی می گوییم و از مشک و از

چیز هایی که اصل قضیه نیستند غافل از اینکه اما م خود باران هستند

 

تبت سبب شده در منتها الیهی از آتش

تمام آب زمین در دل فرات بریزد

تبت سبب شده باران بیقرار ببارد

ورودی از تو به سر تاسر نقاط بریزد

آری وبراستی (تب و آتشی که در قلب مومنان از عشق و شور حسین

است  تا قیامت خاموش نخواهد شد)

امیدوارم شفاعت حسین نصیب این بنده ی گنهکار هم بشود

بایک رباعی  و یک غزل در خدمت شما هستم

 

مسکن زبلای آتشین بیمه شود

از بیم خرابی زمین بیمه شود

نازم به خیال سر هفتادو دو تن

صد پاره شوند ،تا که دین بیمه شود

واما غزل

 

آنجا که با پرواز ،دلداری نمی کردند

آیینه های آسمان کاری نمی کردند

لب تشنه گان وعده دار از بیقرا ری شان

می سوختند و ناله و زاری نمی کردند

بی شک فقط شور تکا پو بود ،در مردان

نامردها  جز سد شدن کاری نمی کردند

بوی چه می داد آتش میدان که از زخمت

حتی ملائک هم پرستاری نمی کردند ؟

شن باد ها گلدسته ی امداد خواهت را

جز با خطوط زخم ،معماری نمی کردند

دیدم شما را ،نیزه ها را آه مولا جان

ای کاش ،چشمانم مرا یاری نمی کردند

مردان پیمان بسته هم دوش ابالفظلت

می تا ختند اما علمداری نمی کردند

می بینی ای باران اسیران شقاوت را

می شد که از طفل تو خون جاری نمی کردند

یا نا جوان مردانه رقص شوم اسبان را

بر سینه ها ی پاره اجباری نمی کردند

یا لا اقل بعد از جسارت های پی در پی

با جشن سرها   زینب آزاری نمی کردند

 

مرداد ماه ۸۳

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 11:33  توسط مرتضی حیدری  |