سلام خدمت دوستان و صاحب نظران
اول اینکه وبلاگ غزل مسیح دوست خوبم علیرضا زاهدی
را در یابید که در لیست لینک های بنده هست
خصوصا طرفداران غزل مدرن
دوم اینکه این دو رباعی را داشته باشید
تا بعد!!
طفلان تو را کمانه تصمیم گرفت....
پس خیمه چه شد؟ زبانه تصمیم گرفت....
گفتند چه کس ببو سد این دختر را ؟
غوغا شد و تازیانه تصمیم گرفت......
در مرکز اوج جاذبه پنهانی
تو جاذبه ی جاذبه ی انسانی
چشمان مرا بدوز بر خود ، که خودت
گالیله ی این تلسکوپ حیرانی !
یا علی
برقص در تب پر شور استعاره من
عروسواره ي مغرور استعاره من
من از حقيقت اوصافتان چه ميدانم
نمي رسد به شما زور استعاره من
قلم كه رقص الفباي عشق >ميداند
سكوت كرده به دستور استعاره من
ميان اين همه گلواژه در خطاب شما
گم است ؛وصله ي ناجور استعاره من
(پري)!ببين كه چه با شور و شوق منتظرم
تو را شكار كند تور استعاره من
در اين ترانه محال است تا بياميزند
گريز چشم تو با شور استعاره من
نشسته ايم و به افسانه ات مي انديشيم
من و ملا حظه از دور استعاره من
شهريور ۸۲