عرض سلام خدمت دوستان عزيز
اين بار با يك غزل از خودم كه برگزيده ي جشنواره ي شبهاي شعر خورشيد ولايت مسجد بلال هم هست در خدمت شما هستم جاي شما خالي شب ۱۵ آذر در مسجد بلال تهران هم جشن بود و هم مرثيه اون ضايعه ي دردناك سقوط هواپيما بچه ها ي صدا وسيما رو بد جور به هم ريخت ما هم كه همون شبش مهمون اونهابوديم حسابي فيض برديم اونجا چندتا شعر خوب از سعيد بيابانكي عزيز ،حسين حاج هاشمي و بنده وچند خانم از جمله خانم جلو داريان خونده شد وبا يه ضيافت شام امام رضا به اتمام رسيد
البته شب بعدش هم برقرار بوده وشاعران ديگري هم به شعر خواني پرداختند بعد به اتفاق چنتدتا از دوستاني كه باهم پرواز داشتيم به اهواز آمديم و جاتون خالي اونجا هم شعراي خوبي خونده شد واتفاقا اونجا شاعران ودوستان ديگري رو هم ملاقات كرديم از جمله امير مرزبان ،عليرضا بديع ،مهدي ميچاني ،مهدي فرجي و .....بودند وامروز كه ۲۰ آذره عازم مشهديم براي جشنواره ي گريز آهوانه فكر كنم دوستاني رو كه نام بردم رو اونجا هم خواهم ديد فعلا اين غزل را بخونيد تا بعد
مكتب آنجاست كه حالات تو در تكرارند
شاعران با نظرت درس زلالي دارند
رشته ي من ادبيات كرامات شماست
بين دستان شما بذر شفا مي كارند
بين دانشكده ي عشق ،كه موضوع خداست!
دل و اشك و جگر و آينه نرم افزارند
محو تصوير تو در قاب نشابور شدند
مردم پنجره در دست،كه با ديوارند
خوشه ي شعله بچين از نفس خاك اينجا
ابرها از تب چشمان تو برخوردارند
سايه ها را لب پاشويه ي معنا برديم
بعد معلوم شد از چشم تو نوبت دارند
گفتم امشب به تماشاي طلوعم نبريد
چشم هايم به اميد فرجي بيدارند
نه فقط ما وشما اهل زيا رت هستيم
(ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند)
مرتضي حيدري آل كثير ۲۲/۸ / ۸۳